| گروه تاریخ بروجرد |
![]() |
|||
|
جلسه گروه به آگاهی همکاران گرامی می رساند که ششمين جلسه ی گروه آموزشی تاريخ در سال تحصيلی ۸۷ - ۸۶ روز دوشنبه ۱۶/۲/۱۳۸۷ راس ساعت ۱۶ در سالن گروه های آموزشی آموزش و پرورش بروجرد برگزار خواهد شد . دستور جلسه : گزارش جهارمين سفر گروه تاريخ به آذربايجان غربي و كردستان چهارمين سفر ( بخش دوم ) گزارش سفر در روز چهارم : سه شنبه 8 / 5 / 86 پس از اقامه نماز و صرف صبحانه مي بايست به دشت تاریخی چالدران برویم . از آن جا كه در شهر سيه چشمه و منطقه چالدران امكانات رفاهي مناسبي براي مسافران نبود ، تصميم گرفته شد كه تهيه و طبخ نهار را آقايان بر عهده گيرند ! تعداي مرغ تازه خریداری و آماده شد تا در محلي مناسب بساط جوجه كباب صحرايي را به راه اندازيم . از ماكو از طريق جاده اي فرعي و به موازات خط مرزي به سمت سيه چشمه ( چالدران ) حركت كرديم . منظر زيبا و شگفت اطراف جاده همه را محو تماشا كرده بود . در اين مسير زيباترين شكل كوه ها را مي شد دید . تماشاي اين همه زيبايي با توضيحات همكار عزيزمان ، آقاي ملايري كه خود دبير زمين شناسي بود لذت بخش تر شده بود . هنگام ظهر به سيه چشمه رسيديم . مجسمه طلائی شاه اسماعیلدر ميدان اصلي شهر برای همگان جالب بود . بي درنگ به سوي مقبره شهداي جنگ چالدران رفتيم . موقعیت تاریخی و جغرافیائی چالدران : بناي يادبودي كه براي شهداي چالدران ساخته اند در واقع مقبره دو سيد جليلالقدر است كه در جنگ سرنوشت ساز شركت داشتهاند. جنگ چالدران در رجب المرجب 920 هـ. ق و در دشت چالدران واقع در ضلع شمال غربي شهرستان چالدران بين شاه اسماعيل صفوي و سلطان سليم ، امپراطور عثماني اتفاق افتاد. شمار لشكر عثماني دويست و ده هزار نفر و سپاه ايران به حدود بيست و هشت هزار و پانصد نفر بودند. در جريان نبرد چهار يا شش نفر از مجتهدين شيعه كه در سپاه ايران بودند به شهادت رسيدند . از جمله آنان ميتوان از محمدحسن شبستري مرجع تقليد وقت ، نظامالدين امير عبدالباقي از نبيرههاي سيد نعمتالله جزايري محدث بزرگ شيعه كه عنوان وزير اعظم را هم داشت ، سيد شريف شيرازي معروف به سيد صدرالدين صفوي خضري (قاضي عسگر ) و سيد محمد كمره اي را نام برد . جنگ به شكست شاه اسماعيل و عقب نشيني ايرانيان انجاميد . آذربايجان به دست تركان عثماني فتح شد . سلطان سليم عقب نشيني ايرانيان را تاكتيك جنگي دانست و خاك آذربايجان را بعد از هفت روز ترك كرد ، اگر چه تبريز تا سال ها در اشغال سپاه عثماني بود . پس از اين شكست سهمناك شاه اسماعيل تا زنده بود در انظار عمومي ظاهر نشد . بناي يادبود شهداي جنگ چالدران در واقع مقبره سيد صدرالدين صفوي و نظامالدين امير عبدالباقي ميباشد . ساختمان مقبره را شبيه مقبره امام حسين(ع) به صورت شش ضلعي ساخته اند . دو سه ساعتي را در اين مكان توقف كرديم . زيارت آرامگاه دو سيد و شهيد دفاع مقدس چالدران ، اقامه ي نماز ظهر و عصر و سرانجام صرف نهار در سايه بناي يادبود برنامه ما بود . مقصد بعدي قره كليسا بود . روستاي قره كليسا در مسيري فرعي از جاده سيه چشمه به خوي قرار دارد . بنای تاریخی قره کلیسا : قره كليسا يا كليساي سياه در جنوب شهر ماكو و در كنار روستایی به همين نام قرار دارد كه تمام ساکنان آن مسلمانند . اين كليسا توسط تاتائوس كه به اعتقاد ارمنيان يكي از دوازده حواري حضرت مسيح بوده ، بنياد گذاشته شده است . نخستين بار ارامنه از طريق تاتائوس با دين مسيح آشنا شدند . در سال 43 میلادی 2 نفر از مبشّران حضرت عیسی ( ع ) به نام تاتائوس و بار تلمیوس از شمال بین النهرین گذشته برای تبلیغ دین مسیح به آذربایجان می آیند . تاتائوس به منظور تبلیغ در شهر آراد مرکز پادشاهی ارامنه اقامت می کند و بدون توجه به دستور سنادوک حاكم زرتشتی آن به تبلیغ مسیحیت می پردازد . در نتیجه 3 هزار و 500 نفر از جمله دختر پادشاه بنام ساندوخت به دین مسیح می گروند . پادشاه ارمنستان برای ممانعت از تبلیغ دین مسيح در سال 66 م فرمان قتل عام آنان را صادر می کند . همه ارامنه مسیحی از جمله دختر پادشاه را به قتل می رسانند و اجساد آنان را در محل فعلی قره کلیسا و حوالي آن دفن می کنند . در سالهای بعد ، روی مزار تاتائوس مقبره کوچکی بنام نمازگاه بنا می کنند كه سنگ اوليه كلسيا مي شود . کلیسای اوليه در سال 1319 م بر اثر زلزله تخریب و مجددا در سال 1329م تجدید بنا می شود . در سال 1692م با سنگ سیاه مورد تعمیر قرار می گیرد . در سال 1810 م سیمون بزنویی اسقف باکو با نصب سنگهای سفید آن را تعمیر می کند و در دوره قاجاریه ، توسط عباس میرزا مجددا تعمیراتي در آن صورت مي گيرد . نقش و نگار روی درب و دیوار بیرون کلیسا ریشه اي اساطیري دارد كه راهنماي سازمان ميراث فرهنگي در محل به تفصيل آن را بيان كرد . از كتيبههاي معروف در اين مكان فرماني است كه به وسيله شاه تهماسب صفوي « ... شاه ولايت تهماسب فرمان همايون شد آنكه چون از مضمون نشان عالي حضرت خاقان جم جاه سليمان مكان و اسناد قبالات مشروعه مستفاد شد كه مزرعه قراكليساه محدود به حدود كدوك انكورك و قرق بلاغ و مقبره هناك از راه مالكيت تعلق به رعاياي آن جا دارد و حق آب مزرعه مذكور از رودخانه قريه آركوين از شش سهم مقدر است بنابراين بهمان دستور مقرر دانسته رعايا، قريه آركوين مطلقا بغير حق و حساب در املاك و اراضي مزرعه مذكور مدخل نساخته و پيرامون حقاً به مقرره ايشان نگردد و از دستور سابق و قاعده قديم تجاوز ننمايد. حاجي قاسم سيوچي حسبالمسطور مقدر دانسته از مضمون حكام مطاع انحراف نورزد و چون از قديم چراغلق قريه فريز و مهله زن و قروق تعلق بقرا كليساه داشته كدخدايان و رعايا درباره شاملق اصلا در آن مدخل نسازند و از قاعده قديم و دستور سابق تجاوز ننمايند...امارت ماب مقصود بيك ختوسلو امداد نموده مجال تمرد احدي ندهد و همه سال حكم مجدد نطلبد. تحريرا في شهر رجب المرجب ايت ئيل.» برخي از مورخان نيز به مناسبت يادي از كليساي تاتائوس كرده و محل آن را در قره كليسا دانسته اند. در باره نام اين كليسا مي گويند : « چون قسمت شرقي بناي كليسا ، با سنگ سياه ساخته شده به اين نام معروف شده است . زيرا " قرا " در تركي به معني "سياه"است. كسروي در ضمن يكي از مقالات خود راجع به قرا چنين نوشته است : قرا در زبان آذري به معني بزرگ بوده و خود تغيير يافته واژه " كلان " است كه در فارسي هنوز هم به كار ميرود . » این کلیسا به نام " تادی مقدس " نيز معروف است . قره كليسا در نزد ارمنيان بسيار محترم و مقدس است و هرساله در اواخر تير و اوايل مرداد ماه بزرگ ترين اجتماع ارامنه ي مسيحي جهان در همين مكان برگزار مي شود . از قره كليسا حدود سيصد قدم پيادهروي كرديم و بر روي تپهاي ديگر از مقبره اسقف زاكاريا ديدن كرديم . اين مقبره ي محقر كه ازگل و سنگ ساخته شده است ، هر ساله هزاران زائر قره كليسا به سوي خو.د مي كشاند . ارومیه ، دشت چالدران ، تخت سلیمان، قره کلیسا ، و نامهای شبیه این برای تمام ایرانیها مملو از خاطرات تاریخی فرهنگی است خاطراتی که با سفر و دیدن مردم و زندگی آنها زنده می شود : « خاطره ایرانی بودن » راه فرعي قره كليسا به جادهي اصلي را برگشتيم و در مسير شهرستان خوي به راه خود ادامه داديم . ساعت 30 : 20 دقيقه به شهرستان خوي رسيديم و شب را در محلي كه از پيش تعيين شده بود گذرانديم. گزارش سفر در روز پنجم : چهارشنبه 9/5/86 از خوي به سفر خود ادامه داديم . از شهرهاي سلماس و اروميه گذشتيم . طبق برنامه قرار بود به سوي پيرانشهر حركت كنيم . مسير سفر ما به پيرانشهر جاده ي بسار زيايي بود كه از دره معروف قاسملو مي گذشت . اين دره زيبا از مهم ترين جاذبه هاي گردشگري استان آذربايجان غربي است و همه ساله هزاران گردشگر علاقه مند به طبيعت را به سوي خود مي كشاند .عبور از اين منطقهي زيبا و كوهستاني تداعي گر خاطرات دلير مرداني است كهدر سال هاي نخسين انقلاب با ايثار و از خود گذشتگي ، آرامش و امنيت را در اين خطه از ميهنمان برقرار كرده اند . در ساعت 15 بود كه به پيرانشهر رسيديم . بعد از خواندن نماز و خوردن نهار به مسير خود ادامه داديم . جاده ي پيرانشهر به سردشت راهي پيچ در پيچ و بسيار زيبا ست كه در دل كوه هاي پوشيده از انواع درخت پيش مي رود . احساس مي كني كه طبيعت اطراف ، بكر و دستنخورده باقي مانده است . چشم انداز ها ي پيرامون تابلويي جادويي را مي ماند كه در خلقش تمام رنگ هاي هستي به كار رفته اند . همسفران با ذوق ما ، بيشتر طول مسير را ايستاده بودند و دوربين به دست محو تماشاي اين همه زيبايي خيال انگيز شده بودند . به علت تنگي وقت از ديدار شهر سردشت صرف نظر كرديم و به سفر در امتداد اين جاده زيبا ادامه داديم . شب ، دير هنگام به شهر بانه رسيديم . براي ديدن شهر فرصتي نبود و اين مهم را به روز بعد وا گذاشتيم . دوستان لوازم شام و محل اقامت را تدارك ديدند . گزارش سفر در روز ششم : پنج شنبه 10/5/86 طبق برنامه از پيش تعيين شده ، صبح تا ظهر را به ديدار شهر بانه و بازار هاي مرزي آن اختصاص داديم . بانه كه پيش ز اين از شهر هاي كوچك كردستان بوده در سال هاي اخير بسيار گسترده شده است . شايد قرار گرفتن در كناره ي مرز ايران و عراق به اين شهر موقعيت خاصي داده است تا پل ارتباط بازرگاني دو كشور در منطقه شمال غرب باشد . نزديكي اين شهر به سليمانيه ، مهم ترين شهر كردستان عراق عامل ديگر رونق بازرگاني در بانه مي باشد . تعدد بازار هاي مرزي كه انواع كالا هاي رنگارنگ خارجي را با كم ترين قيمت عرضه مي دارند ، هزاران مسافر را به سوي اين شهر مي كشاند . هرچند ورود اين گونه كالا ها كه از كيفيت بالايي هم برخوردار نيستند رونق اقتصادي مردم منطقه را سبب شده است اما بي هيچ ترديدي مشكلات اقتصادي مهمي را به همراه دارد كه تعطيل شدن كارخانه هاي داخلي ، بيكاري كارگران و افزايش تورم تنها برخي از آن مشكلات مي باشد بعداز اقامه ي نماز ظهر و عصر و صرف نهار ، بانه را به سوي سنندج ترك كرديم . شهرهاي سقز ، ايرانخواه و ديواندره در مسير ما قرار داشت . تپهي باستاني زيويه كه گنجينه ي گران بها يي از آثار باستاني را در خود جاي داده در ميانه راه سقز به سنندج و نرسيده به شهر ايرانخواه در امتداد يك جاده فرعي قرار دارد . ديدار از اين تپه ي تاريخي و بسيار ارزشمند در برنامه ي ما بود . اما تپه را به منظور برخي عمليات حفاري به روي بازديد كنندگان بسته بودند و گروه به ديدار آن موفق نشد. به ناچار به راه خود به سوي سنندج ادامه مي دهيم . حدود ساعت 21 به سنندج رسيديم و در محل از پيش مشخص شده مستقر شديم . گزارش سفر در روز هفتم : جمعه 11/5/86 آخرين روز سفر است . بازديد از مكان هاي تاريخي شهر سنندج برنامه ي امروز است كه بايد تا ظهر به انجام برسد . بازديد از بزرگ ترين مسجد شهر ، مسجد جامع ، چند خانه ي قديمي و موزه ي مردم شناسي را در برنامه داريم . ابتدا به ديدار مسجد جامع شهر رفتيم. وضعیت تاریخی مسجد جامع سنندج : اين مسجد در سال 1227 ه.ق به دستور امانالله خان بزرگ ، والي كردستان ساخته شده است. اين بنا مشتمل بر دو ايوان شرقي و غربي، صحن مركزي ، 12 حجره ويژه طلاب، شبستاني وسيع با 24 ستون مارپيچ و 35 سقف گنبدي است. مسجد داراي تزئينات كاشيكاري هفترنگ (مينايي)، ازارههاي مرمرين آجركاري لعابدار و معلقي، حوض سنگي و فواره است. از عمده تزئينات بنا نگارش دو ثلث آيات قرآني در قسمتهاي مختلف مسجد است. مسجد در گذشته مهمترين مركز آموزش علوم ديني در منطقه بود ه و علماي مشهوري در آن به تدريس فقه شافعي پرداختهاند. از جمله كتيبههاي اين مسجد كتيبهي درب ورودي رو به سمت خيابان اين كتيبه ميباشد :
بعد از مسجد جامع ازعمارت آصف در همان خيابان ديدن كرديم. اين عمارت يكي از قديميترين بناهاي موجود در شهر سنندج است . بر اساس شواهد موجود و شيوههاي معماري ، احتمالاً احداث بناي اوليه آن كه بخش عمده ضلع شمالي عمارت را دربر ميگيرد به دوره صفويه باز مي گردد و قسمتهاي ديگر در دوره قاجاريه و اوايل پهلوي تكميل شده است. هرچند كه عمارت آصف نام خود را از آصف ديوان گرفته است اما باني اوليه آن ، خانواده معتمد هاشمي بوده و ظاهراِْ ميرزا محمدرضاي وزير پدر آصف ديوان آن را تملك نموده است . در زمان آصف ديوان سردر ورودي و بخشهاي شرقي و غربي عمارت به آن ملحق شده و صورت باشكوه نهايي خود را به دست آورده است . از اين رو به عمارت آصف مشهور شده است. مجموعه عمارت حدود چهار هزار مترمربع عرصه و اعياني دارد و علاوه بر سردر و دالان ورودي و اتاق تقسيم آب داراي چهار حياط است. عمارت آصف در سال 1376از سوي ميراث فرهنگي تملك گرديد و احياي آن از سال 1378 آغاز شد و تا ارديبهشت 82 ادامه داشت . در روز 28 ارديبهشت 1382 با حضور آقايان احمد مسجد جامعي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و سيد محمد بهشتي رياست سازمان ميراث فرهنگي و ديگر مقامات استان كردستان فاز اول اين عمارت با عنوان « خانه كرد » مورد بهرهبرداري قرار گرفت . در اين عمارت جلوه هاي فرهنگ ، سنت و مشاغل بومي اين استان به نمايش در آمده است. اين عمارت در واقع موزه مردمشناسي استان كردستان است. عمارت ملا شیخ لطف الله : ديگر مكاني كه از آن ديدن شد و روبروي ساختمان آصف است موزه ميباشد كه در كوي حبيبي واقع شده است. ساختمان موزه در اصل بخش بيروني عمارت ملاشيخ لطفالله شيخالاسلام بوده است. اين عمارت از عمارات با شكوه و اعياني شهر سنندج است كه حدود 150 سال پيش توسط ملا لطفالله كه يكي از علماي بزرگ آن دوره و معاصر ناصرالدين شاه بوده ساخته شده است. اين عمارت پس از فوت باني آن توسط نوادگان او به دو بخش مجزا تفكيك گرديده و به فروش رسيده است. بخش اندروني به تملك خانواده حبيبي و بخش بيروني به تملك عبدالحميد خان سنندجي (سالار سعيد) درآمده است. امروزه هر بخش از بنا با نام اين مالكان جديد شناخته ميشود. سالار سعيد بخش بيروني عمارت را در سال 1336 به اداره فرهنگ واگذار نمود . اين بخش با تصميم فرهنگ و هنر در سال 1351 به موزه اختصاص يافت و پس از مرمت در سال 1354 با نام “موزه سنندج” افتتاح گرديد. بخش اندروني نيز تا سال 1371 درتملك خانواده حبيبي بود و در اين سال به تملك اداره ميراث فرهنگي درآمد .اكنون محل سازمان ميراث فرهنگي صنايع دستي و گردشگري استان كردستان است. بخش های موزه : تا قبل از افتتاح خانه كُرد آثار اين موزه عبارت از دو بخش باستانشناسي و مردمشناسي بوده است. با افتتاح خانه كرد و از سال 1382 كل فضاي موزه به نمايش اشياء باستاني و تاريخي اختصاص يافت. موزه عبارت از چهار بخش است : 1- بخش پيش از تاريخ 2- بخش تاريخي 3- بخش اسلامي 4- بخش نمايش موقت آثار به دست آمده از تپه ي زيويه مهمترين آثار بخش تاريخي و پيش از اسلام موزه را شامل مي شوند . در اين بخش اين اشياء در معرض ديد فرار دارند : اشياي طلايي شامل چند قطعه زيور آلات زنانه و اشياي سفالي به رنگهاي خاكستري، نخودي، قرمز و اشياي مفرغي (مثل انواع تبر، سنجاقهاي تدفيني، سوزنهاي دوخت و حلقهها) و اشيايي ازجنس استخوان و عاج كه بر آن ها تصاويري از صحنه هاي شكار و نبرد و نقشهاي اسطورهاي،گلهاي ذرت و ديگر نقوش هندسي به چشم مي خورد ، سر پيكان و اشياي سنگي مثل سردوكها، حلقهها و مهرهها، مهرههاي ريز و درشت از جنس خمير شيشه و... علاوه بر آثار زيويه ، آثاري از نقاط مختلف ايران نيز در اين بخش نمايش داده شده است. بخش اسلامي خود به دو قسمت سفالي و فلزي تقسيم شده كه عبارتند از : تنگ، كاسه، قدح، بشقاب، مجسمه، ليوان كه به طرز استادانهاي ساخته شده و با لعاب و نقوش و خطوط تزيين يافتهاند. بسياري از اين آثار مربوط به نقاط ديگر كشور به خصوص ري، كاشان و نيشابور هستند. بخشي از آثار نيز از استان كردستان به دست آمده است . در قسمت اشياي فلزي انواع كاسه و باديه، تنگ، سيني، سنگابه، ديگچه و انواع پيهسوز نگهداري ميشود. در بخش نمايش موقت كه زيرزمين ساختمان يا همان حوض خانه است به نمايش اشياي هنري خارجي اختصاص يافته است. از اشياي مهم اين بخش ميتوان به مجسمههاي برنزي و ظروف شيشهاي اشاره كرد. اشياي اين بخش برحسب برنامههاي موزه تعويض ميشوند. علاوه بر بخشهاي ذكر شده تعدادي سنگ نوشته كه عبارتند از كتيبهها و سنگ قبرها در فضاي باز نگهداري ميشوند. عمارت خسرو آباد : آخرين بناي تاريخي كه از آن ديدن كرديم خسرو آباد بود. اين بنا به نام خسرو پسر امانالله خان ، خسروآباد ناميده شده است. او از دامادان فتحعلي شاه است . همسر ديگر او ، مستوره اردلان از زنان مشهور عصر خود ، هم شاعر و هم اديب بوده است . اين بناي بسيار بزرگ و زيبا هنوز به تملك كامل ميراث فرهنگي در نيامده است . به اين علت تنها بخشي از اين عمارت در دست مرمت است . تنديس هاي بسيار زيبا و بزرگي در ميدان هاي اصلي سنندج نصب كرده اند كه نگاه هر تازه واردي را بي اختيار به خود جلب مي كنند . اين تنديس هاي زيبا در واقع نماد فرهنگ و تاريخ قوم كرد به شمار مي آيند . براي ما بساير مهم بود كه خالق اين آثار هنري كم نظير را بشناسيم . در عمارت خسرو آباد با استاد ضياءالديني نقاش و پيكر تراش چيره دست كردستاني و پديد آورنده ي آن همه تنديس با شكوه آشنا شديم . كارگاه استاد بزرگ در همين عمارت قرار دارد . استاد با همه ي شهرت جهاني ، كارمند ساده ي ميراث فرهنگي كردستان است و خدمت صادقانه و خالصانه به وطن را بر هر موقعيت مهم ديگري در آن سوي مرز ترجيح داده است . در برابر اين همه فداكاري و از خود گذشتگي استاد ، سر تعظيم فرود آورديم و او را ستوديم كه خود بهترين سرمشق وطن دوستي براي هر ايراني آزاده است ! بعد از ظهر جمعه سنندج را به سوي بروجرد ترك كرديم . توقفي كوتاه در شهر خاطرات شيرين و خسرو ، كرمانشاه و سپس عبور از بيستون ، صحنه و نهاوند آخرين سطور سفر ما را رقم زد . جمعه شب به شهر بازگشتيم با كوله باري از خاطرات ، خاطراتي شيرين كه تكرار آن تنها در ياده ها امكان پذير است . وداع ياران سفر پس از يك هفته گشت و گذار فراموش ناشدني دشوار بود ... نتيجهگيري : سفر به شمال غرب و غرب ایران یعنی سفر به روزهای خوب و خاطرات نسل هاي پيشين . آن مناطق آن اندازه بکر و زیبا است که می تواند برای هر کس شگفت انگیز و روح نواز باشد . رنگ ها ، فرم ها و آواز زندگی مردم در این دو استان واقعا تحسین برانگیز است . در اين سفر ما با بسياري از خصوصيات جغرافيايي ، فرهنگي و اجتماعي مردم اين دو استان آشنا شديم. مهمتر از آن با آثار تاريخي و گذشتة پر افتخار اين مناطق آشنا شديم . آشنايي نزديك با آثار باستاني مناطق گوناگون اين امكان را به يك دبير درس تاريخ ميدهد كه با اعتماد به نفس بيشتر ، اطلاعات بيشتر و انگيزه بيشتر به تدريس تاريخ بپردازد. از سويي ديگر برقراري ارتباط با آثار گذشتگان امكان تحول فكري بيشتري را به هر كسي ميدهد كه با آگاهي بيشتري از گذشتهي فرهنگي و تاريخي خود ، به آينده اميد بندد و براي آبادي و آزادگي اين سراي هميشه سربلند از جان و دل بكوشد . همرهي افراد خانواده لطف سفر را دوچندان كرده بود . اين سفر گروهي بيش از هر كس براي فرزندانمان خاطره برانگيز و جالب بود. احساس مي كرديم كه بر خلاف گذشته به رشته تاريخ علاقه مند شده اند . براي نخستين بار عشق به وطن ، اين كهن بوم و بر دوست داشتني را در چشمان پر اميدشان شعله ور مي ديديم . والسلام نويسندگان سفرنامه : معصومه بيرانوند و فريبا پيريايي ويرايش : محمد گودرزي گزارش سفر گروه تاريخ به آذربايجان غربی و کردستان چهارمين سفر ( بخش اول ) مقدمه : غرب ، گنجینه تمدن ایرانی " به شمال نمی روم " همه چیز از این جمله شروع شد . با اینکه این خطه از سرزمین رویائی ایران همانند معجزه ای بی بدیل است ، اما حیف است نقاط دیگر این سرزمین که دست کمي از گیلان و مازندران ندارند را نادیده بگذاریم . علاقه رفتن به غرب ، باعث شد نقشه را پیش رویمان باز کنیم تا فراخور روزهایی که در پیش داریم مسیری را برای سفر تاریخی انتخاب کنیم . کار سختی است . هر نامی را نگاه می کنیم خاطرات تاریخی ، طبیعی و فرهنگی بسیاری را برایمان تداعی می کند . اما چاره ای نیست ، با در نظر گرفتن هزینه ، زمان ، شرایط جوی و سليقه ي همسفرانمان مسیری را باید انتخاب كرد . اين مهم را به سرگروه وامي گذاريم . وي با توجه به همه ي جوانب كار و پس از هماهنگي با ديگر اعضاي گروه مسير را به سايرين اعلان كرد : همدان ، بیجار ، تکاب ، تخت سلیمان ، شاهین دژ ، بوکان ، مهاباد ، ارومیه ، سلماس ، خوی ، ماكو ، چالدران ، قره کلیسا ، پيرانشهر ، بانه ، سقز ، سنندج ، کرمانشاه و در پايان بروجرد . تدارکات سفر : قبل از سفر گروه دور هم جمع شدند . فهرستي از لوازم مورد نياز تهيه شد . هر كس مسئولیت تهيه بخشي از وسايل و انجام كاري در طول سفر را بر عهده گرفت . به این ترتیب تمام لوازم و تدارکات سفر با دقت برنامه ریزی شد . حال براي رسيدن روز موعود و زمان حركت لحظه شماري مي كرديم ... با هماهنگی سر گروه قرار شد روز شنبه 5/5/86 بعد از نماز صبح ساعت 5/5 در میدان بهشت واقع در پارک یادبود جمع شويم . ناگفته نماند که همگی عزم جزم کردیم که در این سفر به تمام قوانین راهنمائی و رانندگی و هشداهای پلیس راه جامه عمل بپوشانیم ! با سرعت مطمئن و مجاز حرکت كنيم كه خداي ناخواسته با مشكلي روبرو نشويم . برنامه را مسئول گروه طوری طراحی کرده بود که مجبور به چادر زدن در حاشیه پارکها نباشیم و دغدغه ای برای استراحت نداشته باشیم . نقشه مورد نظر در اختیار کلیه اعضای گروه قرار گرفت و همگي از جزييات مسیر مورد نظر اطلاع پیدا کردند . لازم است با خصوصیات تاریخی ، فرهنگی ، اجتماعی استان آذبایجان غربی اندكي آشنا شویم . جاذبه های طبیعی آذبایجان غربی : در اين سفر علاوه بر جاذبههاي تاريخي اين مناطق كه براي ما جذاب و ديدني و آموزنده بود، جاذبههاي طبيعي اين مناطق نيز شگفتانگيز و در خور تحسين بود . بافت اجتماعي و فرهنگي اين مناطق نيز مورد توجه قرار گرفت. مثلاً از جاذبههاي طبيعي استان آذربايجان غربي درياچهي بزرگ اروميه با شش كيلومترمربع وسعت و 20 متر عمق است. كه به اين درياچه دو رود بزرگ سيمينهرود و زرينهرود متصل ميشوند . غار سهولان ، سه جزیره گردشگری مهاباد ، مسجد جامع مهاباد ، تخت سلیمان ، کوه بلقیس ، ماکو ، مرز بازرگان ، کاخ باغچه جوق ، دامنه های آرارات ، رودخانه ارس ، مزارع آفتابگردان ، قره کلیسا ، دشت تاریخی چالدران ، حمام لج میر آباد ، رودخانه زاب و همچنين مسير زيباي دره قاسملو به سمت كردستان و شهر سرسبز و زيباي اشنويه و سد مهاباد و تالاب مهاباد ازديگر جاذبههاي طبيعي اين استان هستند . محصولات کشاورزی : اين دو استان محصولاتي مانند ذرت، پياز، چغندرقند، گندم، آفتابگردان و باغات انگور و سيب و بسياري ديگر از محصولات استانهاي كوهستاني كشور را دارا ميباشند. بسياري از محصولات مناطق كوهستاني در اين استان نيز كشت و برداشت ميشود . از جاذبههاي طبيعي استان كردستان مسير بسيار سرسبز و دستنخورده و زيباي پيرانشهر به بانه است كه مناظر شگف انگيز آن چشمان هر صاحب ذوقي را خيره مي كند . به واقع حيف است ايراني باشي و چشمانت از تماشاي اين مناظر زيبا محروم بماند . بافت اجتماعی و فرهنگی : از لحاظ بافت اجتماعي و فرهنگي مردم استان آذربايجان غربي ترك و كرد ميباشند. مثلاً بيشتر مردم شهر مهاباد در استان آذربايجان غربي كرد هستند كه با اصرار بر حفظ ميراث فرهنگي خود همچنان از لباس هاي محلي استفاده مي كنند . در اين شهر اكثريت اهل تسنن ميباشند. بيشتر مردم استان كردستان هم كرد هستند و به زبان كردي تكلم ميكنند اگر چه در برخي شهر ها مانند قروه ترك ها هم هستند . اكثريت مردم اين استان پيرو مذهي شافعي و از اهل تسنن ميباشند. اين مردم به حفظ ميراث فرهنگي و قومي خود بسيار پايبندند و مي كوشند آداب ورسوم كهن خود را زنده نگه دارند . آداب و رسومي كه آن ها را به عنوان يكي از اصيل ترين اقوام آريايي نژاد در جهان مشهور كرده است . موقعیت جغرافیائی : اين دو استان در شمال غرب كشور واقع شدهاند و از استانهاي مرزي كشور هستند . جاده ترانزيستي بسيار مهم ايران به اروپا از شهر مرزي بازرگان در استان آذربايجان غربي به تركيه راه ميابد . شهرهاي مرزي پيرانشهر ، سردشت و مريوان در استان كردستان نيز به كشور عراق راه دارند كه بيشتر مورد استفاده ي بازرگانان محلي قرار دارد . از اين رو در اين شهر ها بازار هاي محلي پر رونقي وجود دارد . از مهم ترين سوغات اين دو استان بايد از انواع شیرینی هاي محلی که مهمترین آنها نقل ، حلوا ، باسلوق و باقلوا است نام برد . وضعیت تاریخی : واژه آذربایجان از دو کلمه آذر به معنای آتش و بایگان در مفهوم پایدار و استوار تشكيل شده است . بعد از حمله اعراب به ایران واژه ترکیبی به آذربایجان ( آتش خاموش ) تغییر یافته و بیشتر جغرافی دانان عرب به آن اشاره نموده اند . این واژه در گذشته به صورت آتور پاتگان نیز آمده است . آن چه مسلم است آذربايجان به عنوان ايالت سرحدي ايران زمين نقش به سزايي در برخورد با اقوام مهاجم و نيز پيوند داشتن با تمدن هاي مجاور داشته است . به گونه اي كه تاريخ ايران بدون آذربايجان و مردم آن قابل تصور نيست . گزارش سفر در روز اول : سفر تابستاني ما و ديگر همكاران گروه تاريخ به همراه خانوادهشان از شنبه 5/5/86 شروع شد. مقصد ما استان هاي آذربايجان غربي و كردستان بود. ساعت 30 : 6 صبح از بروجرد حركت خود را شروع كرديم و با عبور از استان همدان و شهرستان بيجار از استان كردستان به استان آذربايجان غربي وارد شديم. بعد از ظهر همان روز به تخت سليمان رسيديم . دشتي زيبا و سرسبز كه در گرم ترين ماه سال ، درست اردیبهشت خيال برانگيز بروجرد را تداعي مي كرد . نخستين مكاني كه قرار بود بازديد كنيم تخت سلیمان بود كه در دشتي بسيار زيبا و سرسبز قرار دارد . مختصر بارندگي كه پيش از ورود ما به آن جا آمده بود لطافت طبيعت را دو چندان كرده بود . آتشکده آذر گشنسب : مجموعه آثار باستاني تخت سليمان در 42 كيلومتري شمال شرقي شهرستان تكاب واقع است . ابتدا از تپه ي عجيبي كه در فاصله 3 كيلومتري اين مجموعه بود و به نام زندان سليمان شهرت داشت ديدن كرديم. ارتفاع اين تپه ي مخروطي شكل از سطح زمينهاي مجاور آن بين 107 تا 97 متر است و در مركز آن گودالي به عمق 80 متر كه قطر دهانه آن به طور تقريب 65 متر است وجود دارد . در طوقه اين مخروط بقاياي معبد مقدسي مربوط به هزاره اول قبل از ميلاد وجود دارد كه در دهه 40 توسط هيئت باستان شناسي آلماني مورد كاوش و مطالعه قرار گرفته است. بقاياي آثار معماري معبد مذكور با توجه به اشياي تاريخي به دست آمده متعلق به قلمرو اتحاد مانا ميباشد كه از 660- 830 ق.م در اين منطقه از ايران فرمانروايي داشتهاند. بعد از ساخت آتشكده آذرگشنسب در دوره ساسانيان تا مدتي از اين مكان تاريخي و از برخي واحدهاي معماري آن به عنوان قلعهي نگبهاني استفاده مي شده است. از مشخصات زندان سليمان اين است كه لبه سنگي گودال حفره در برخي قسمتها متورق شده، چنان كه از ديواره گودال در اضلاع جنوبي و جنوبغربي آن ريخته و در چند قسمت نيز بخشي از اين ديوارهها در حالت جدا شدن و ريزش است. مجموعه آثار تخت سليمان و درياچه جوشان آن بر روي يك صفهي سنگي طبيعي قرار دارد كه از رسوبات آب درياچه به وجود آمده و حدود 20 متر از زمينهاي اطراف ارتفاع دارد. اين مجموعه درون حصاري بيضي شكل با 38 برج و بارو و دو باب دروازه بزرگ با بقاياي آثاري از دوران ساساني و اسلامي به صورت قلعهاي بزرگ بر صفهاي سنگي واقع شده است. از جمله آثار مهم اين مجموعه چهارطاقي آتشكده و تأسيسات وابسته به آن، معبد منسوب به آناهيتا، ديوان و تختگاه سلطنتي و سالنهاي تشريفات و سالن پذيرايي و از آثار دوره اسلامي به ويژه ابنيه و كاخهاي حكومتي از زمان ايلخانيان مغول در اين مكان باستاني باقي مانده است. مصالح بكار رفته در بناهاي محوطه عموماً از سنگهاي لاشه و تراشدار و آجر با ابعاد بزرگ دوره ساساني، قلوهسنگ و آجر با تزئينات گچبري نقاشي روي گچ و كاشيكاري به ويژه كاشيهاي زرينفام (دوره ايلخاني) ميباشد. سابقه تاريخي : مطالعات انجام شده نشان ميدهد كه اين منطقه از هزاره اول ق.م محل استقرار بشر بوده است . آتشكده آذرگشنسب بر روي بقاياي آثاري از دوره پارتها ساخته شده است و يكي از سه آتشكده مهم دوران ساساني به شمار مي رود . در زمان خسرو انوشيروان (579-531 ميلادي) و خسرو پرويز (628-590 ميلادي) توجه خاصي به عمران و آباداني اين آتشكده معطوف گرديده است. در كتاب ايران در زمان ساسانيان ازكريستن سن چنين آمده است : « آذرگشنسب يا آتش سلطنتي، در گنجك (شيز) واقع در آذربايجان بود. جكسن گويد : اين آتشكده در جايي برپا بود، كه اكنون خرابههاي تخت سليمان معروف هست و فاصله آن از اروميه (رضائيه) و همدان يكي است. پادشاهان ساساني درايام سختي به زيارت اين معبد ميشتافتند و زر و مال و ملك و غلام درآنجا نذر ميكردند. بهرام پنجم سنگهاي قيمتي تاجي را، كه از خاقان و زنش گرفته بود به اين آتشكده فرستاد. خسرو اول نيز نظير اين عطا را نمود. خسرو دوم نذر كرد كه اگر موفق به مغلوب نمودن بهرام چوبين شود زينتهاي زر و هديههاي سيم به آتشكده آذرگشنسب بفرستد و به وعده خويش وفا كرد. » كريستن سن در ادامه مي نويسد : « اين آتشكده را آذر خوش ميگفتند. آذر به زبان عجم “آتش” و خوش “نيكو” است. شاهنشاهان ايران هنگام رسيدن به پادشاهي با كمال احترام پياده به زيارت اين معبد ميرفتند و نذرها ميكردند و هديه و خواسته بسيار به آنجا ميبردند. خلاصه اين آتشكده علامت اتحاد و يگانگي اين دو دولت بود و نمونه (سمبل) دولت ساسانيان به شمار ميرفت. كه به واسطه اتحاد با ديانت قوت ميگرفت. برخلاف اشكانيان كه هريك از ملوك الطوايف و شهربانان معبدي مخصوص خويش داشت. » اين آتشكده به زبان پهلوي گنزك يا گنجه ناميده شده است و روميان آن را گزكا و اعراب آن را شيز خواندهاند. در مورد اهميت اين مكان بايستي يادآوري نمود كه تخت سليمان براي ساسانيان به مثابه تختجمشيد براي هخامنشيان بوده است. اين مكان تاريخي در جنگهاي ايران و روم در سال 624 م _ زمان خسرو پرويز _ به واسطه حمله ارتش روم غارت و تخريب گرديد و از اهميت و اعتبار آن به شدت كاسته شد . از اين رو در دوره اغتشاشات اواخر دوره ساساني و حمله اعراب و پذيرش دين مبين اسلام ارزش خود را از دست داد. با اين حال در دوران اوليه اسلامي تعداد اندكي از معتقدان به دين زرتشتي در اطراف آن حضور يافتنمد و با حمايت ساكنين محلي آن را به عنوان شهركي خدماتي زنده نگه داشتند . در زمان ايلخانيان مغول، اباقاخان با توجه به اهميت اين مكان تاريخي و شرايط اقليمي منطقه به انجام تعميرات اساسي در آن پرداخت . بقاياي ساخت و سازهاي عصر ساساني مرمت شد و ابنيه و كاخهاي حكومتي جديدي در آن بنياد گرديد . مخصوصاً تعمير اساسي و بهرهبرداري از ايوان بزرگ مجموعه ( ايوان خسرو ) اين محوطه باستاني به عنوان پايتخت تابستاني و شكارگاه مغولان مورد بهرهبرداري قرار گرفت. بعد از سقوط حكومت مغولان مردم دهكده مجدداً به داخل حصار برميگردند و با دخالت شديد در فضاهاي داخلي آن باعث وارد آمدن لطمه هاي مهمي به اين آثار ميشوند. تا اينكه در قرن 11 هـ. ق اين مكان به كلي متروكه مي گردد . اين مجموعه باستاني در سال 1382 به عنوان چهارمين اثر تاريخي كشور در فهرست آثار ميراث جهاني به ثبت رسيده است . ديدن غروب خورشيد از بلنداي بناي تخت سليمان چنان زيباست كه خستگي راه طولني را كه آمده ايم را فراموشمان مي كند . بنا به برنامه ي قبلي شب را در مدرسهي شبانهروزي آيت الله خامنه اي تخت سليمان بيتوته كرديم . گزارش سفر در روز دوم : يكشنبه 6/5/86 از مدرسهي شبانهروزي تخت سليمان حركت كرديم . برنامه به گونه اي تنظيم شده بود كه صبحانه را در شاهين دژ باشيم . بعد از شاهين دژ و وداع با طبيعت بكر و تحسين برانگيزش از محمودآباد ، احمدآباد ، كشاور و مياندوآب گذشيم و حدود ظهر وارد مهاباد شديم . گشتي در شهر مهاباد كه در واقع مركز فرهنگي كردستان به شمار مي آيد زديم . از مقبرة قاضي محمد معروف ديدن كرديم و در پايان به ديدن سد مهاباد رفتيم تا دقايقي در كنار آن به تماشاي مناظر زيبايش بنشينيم . سپس راهي اروميه شديم . در اين راه ، ديدن درياچه اروميه و عبور از جاده اي كه از ميان باغ هاي ميوه مي گذشت بسيار هيجانانگيز بود . بالاخره وارد اروميه شديم و شب را در مدرسه سلمان فارسي اين شهر اسكان نموديم. گروه بعد از دو روز سفر خسته تر از آن بود كه به گشت و گذار بپردازد . چند ساعتي را به استراحت و صرف شام گذرانديم . محبت راننده ي پر حوصله مان يعني آقاي بقايي اين فرصت را فراهم آورد كه به دهكده ي فرهنگي تفريحي چيچست در كناره ي درياچه اروميه برويم و از نسيم خنك درياچه در آخرين ساعات شب بهره اي ببريم . گزارش سفر در روز سوم : صبح روز دوشنبه 7/5/86 به سفر خودبه سوي شمال آذربايجان غربي ادامه داديم . به دليل فرصت كم و فشردگي برنامه به ديدار از شهر سلماس موفق نشديم . اما از ديدن خوي نمي شد گذشت . صرف نهار در يك غذاخوري اصيل در وسط بازار را بهانه اي قرار داديم كه از بازار قديمي و بسيار زيباي اين شهر ديدن كنيم . به ويژه در آن ساعت از روز بازار تعطيل بود و اين فرصت فراهم شد كه بافت معماري آن را به خوبي مشاهده كنيم . اين بازار با راسته ها ، سراها و تيمچه هاي خود از بهترين نمونه هاي بازار هاي دوره ي قاجار است كه خوشبختانه تركيب اصلي خود را حفظ كرده است . خوي به رغم حفظ بافت قديمي حود از جلو هاي معماري نو نيز بهره برده است . پل بسيار بزرگ و مهمي كه بر بلنداي دره اي در نزديكي خوي خط آهن دو سوي دره را به هم وصل مي كند ، از شاه كار هاي مهندسي به شمار ميرود و مردم خوي آن را بديلي براي پل معروف ورسك مي دانند و هر تازه واردي را به ديدن آن تشويق مي كنند اين پل راه آهن ايران به تركيه را به هم وصل مي كند . بعد از خواندن نماز ظهر و عصر در آرامگاه سيد يعقوب از سادات محترم شهر كه حدود 170 سال پيش فوت شده بود و در منزل خودش به خاك سپرده شده بود ، راهي ماكو شديم. حوالي عصر به ماكو رسيديم . دو كوه بلند از دو سو چنان بر فضاي شهر سايه افكنده كه گويي آسمان آبي بر ساكنان آن بخل ورزيده است . از اين رو شهر چون دژي طبيعي و حصاري نفوذ ناپذير چهره اي به شدت پر هيبت و با شكوه دارد و هر تازه واردي را در برابر اين همه عظمت مات و مبهوت مي كند . با اين حال ماكو را بايد شهر لك لك ها ناميد ، چه برفراز هر دكل برق يا هر بلنداي ديگري در همه جاي شهر لك لك ها لانه دارند . ظاهراْ مردم شهر هم علاقه مندند كه لك لك را نماد شهرشان معرفي كنند . زيرا تنديس هاي زيادي از اين پرنده زيبا در معابر عمومي به چشم مي خورد . نخستين مكان تاريخي كه در ماكو مي بايد مي ديديم كاخ سردار ماكو در بود . باغچه جوق در بيرون شهر و در مسير بازرگان است . در همين مسير و با ياد آوري يكي از همراهان دور نماي كوه آرارات را به تماشا نشستيم كه قله ي بلند آن در گرم ترين ماه سال از برف پوشيده بود و سپيدي آن بر سينه ي آسمان آبي بس زيبا مي نمود . اين كوه سرفراز كه نشان تاريخ و فرهنگ قوم ارمن را بر چهره دارد ، بيرون از سرزمين ارمنستان امروزي و در خاك كشور تركيه واقع است . اما همراهان ما به برداشتن تصاويري چند از دورنماي زيباي آن پرداختند ، تا خاطره اي از ديدار آرارات را در اين سفر ثبت كرده باشند کاخ سردار ماکو : کاخ سردار ماكو در 2 کیلومتری جاده ماکو ، بازرگان در روستای باغچه جوق قرار دارد . در جوار این روستا بر دامنه یک کوه مرتفع در داخل باغ نسبتا بزرگی ساختمان مجلل و تاریخی قصر سردار ماکو ساخته شده است که از آثار با ارزش و منحصر به فرد دوره قاجار در شمال غرب کشور محسوب می شود . ساختمان اين كاخ در سال 1313 هـ. ق توسط تيمور تيموري معروف به اقبالالسلطنه كه يكي از حكام مقتدر منطقه و از سرداران مظفرالدين شاه قاجار بود احداث شده است. مجموعه كاخ سردار از بخشهاي مختلف زير تشكيل شده است : 1- هشتي ورودي كاخ با تزيينات رسمي بندي كه فواصل آن به وسيله نقاشيهاي گل و بته و تصاوير انسان تزيين شده است. 2- باغ مشجر كاخ كه حدود 11 هكتار ميباشد و داراي انواع درختان ميوه و گلهاي تزييني ميباشد. 3- عمارت اصلي كاخ در ميان باغ قرار گرفته و به صورت دو طبقه ميباشد. ساختمان كاخ با گچبري و آينهكاري و نقاشيهاي متنوع ديواري و ارسيهاي چوبي تزيين شده است. نقاشيهاي داخلي كاخ اثر ميرزا محمد مظفرزاده از نقاشان آن عهد است. 4- ساختمان سنگي (معروف به آشپزخانه كاخ) كه با سنگ سفيد در دو طبقه ساخته شده است. 5- حمام قديمي كاخ كه در ضلع جنوبي كاخ و در ميان باغ قرار گرفته و داراي تزيينات نقاشي ديواري و حوض و خزينه آب ميباشد. اين مجموعه به علت ويژگيهاي معماري دوره قاجار در سال 1353ش خريداري و با انجام تعميرات ضروري به عنوان كاخ موزه مورد بهرهبرداري قرار گرفته است. بعد از انجام تعمیرات ضروری در آن از سال 1364 ش برای بازدید عموم آماده شده است . اکنون به عنوان کاخ موزه از آن بهره برداری مي شود . با توجه به زیبایی های هنری كم نظير ، این مجموعه مورد علاقه و توجه مردم منطقه و مسافران داخلی و خارجی قرار دارد . كاخ موزه شامل اشیاء و لوازم زندگی سردار ماکو است. بيشتر اين لوازم كه در نوع خود بسيار جالب و دیدنی اند از طرف حکام ايالات مرزي و حتا دربار روسیه به سردار اهدا شده اند . سردار اقبالالسلطنه ماكويي به دليل داشتن موقعیت و نفوذ فراوان در اين منطقه ي مهم و حساس مرزي مورد احترام خاص دولتمردان روسيه قرار داشته است . نقل قول از رئیس موزه انواع و اقسام مبلها ، صندلی های لوکس از جنس چوب های جنگلی و نی خیزران با تزئینات برنزی و رویه مخمل ، ظروف نقش دار و کنده کاری شده ساخت لهستان ، فرانسه، اتریش ، روسیه ، آئینه های سنگی با قابهای طلائی و استیل مشکی منبت کاری شده ، پرده هایي از پارچه اطلسی فرانسوي ، دستشوئ های متحرک لگن دار از چینی اعلاء و ملحقات استیل به رنگ طلائی ساخت روسیه ، کمد و چوب لباسی از چوب گردو منبت کاری شده ساخت اتریش ، لوستر های برنزی 18 شاخه ، قاب های عکس خانوادگی سردار و... تعدادی از اتاقهای طبقه همکف نیز به موزه اشیاء تاریخی ، مردم شناسی و نمایشگاه جاذبه های تاریخی استان تبدیل شده است که در دست تعمیر بود و به ما اجازه ورود به آن اتاق ها داده نشد . گشت و گذار در باغ سرسبز و زیبای سردار به هنگام غروب آفتاب ، بهترين برنامه در پايان روز سوم سفر بود . شب در خانه معلم ماكو اقامت كرديم . این شب برعکس شبهای گذشته تصمیم گرفتیم شام سبكي داشته باشيم . در منطقه ماكو نوعي هندوانه بسيار قرمز و شيرين كاشت مي شود كه به توصيه اهل محل تهيه كرديم . باور نمي كرديم كه اين هندوانه با نان روغني خوش طبخ و پنير ، شامي لذيذ و باب طبع همگان باشد . صرف چنين غذايي شاهانه ( ! ) به دور سفره اي گسترده در محوطه ي پر درخت و خنك خانه معلم ماكو ، كه گويي جز ما مهمان ديگري نداشت بس خاطره انگيز بود . پس از اقامه نماز و صرف شام بچه ها تلویزیون تماشا می کردند و بزرگتر ها برای فردا نقشه می کشیدند . ادامه دارد تسليت هجران شهيدي از ملك ادب حكم گزاران همه رفتند شو بار سفر بند كه يايان همه رفتند شهيدي يزرگ بار سفر بر بست و رفت « سيدجعفر شهيدي فرزند سيدمحمد سجادي در سال 1297 هجري شمسي در شهر بروجرد به دنيا آمد. وي دوران تحصيل ابتدايي و اندكي از متوسطه را در بروجرد و سپس ادامه آن را در تهران به پايان رسانيد. وي چند سالي را براي خواندن درس طلبگي در قم سپري و محضر آيتالله بروجردي و بسياري از مراجع و بزرگان ديني را درك كرده بود. برخورد با شادروان محمد معين باب آشنايي و معرفي وي را به حضور استاد علامه، مرحوم دهخدا فراهم كرد و بعد از تشكيل سازمان لغتنامه دهخدا، معاونت سازمان را بهعهده گرفت. اخذ درجه دكتري با امتياز والا و استادي دانشكده ادبيات در فاصله سالهاي 1340 به بعد جزو مرحله دوم زندگاني استاد شهيدي بود. بعد از مرگ مرحوم معين، شهيدي مسئوليت اداره سازمان لغتنامه دهخدا را بر عهده گرفت. او در زمينههاي ادب عرب و فارسي استادي بنام بود و درك محضر و مجالست با استاداني نظير بديع الزمان فروزانفر، دهخدا، جلال همايي و محمد معين اعتبار علمي و معنوي او را دو چندان كرد. تأليفات و مقالات علمي و ادبي اين استاد بزرگ فراوان است كه از جمله آنان ميشود به اين آثار اشاره كرد: زندگينامه ابوذر غفاري، انقلاب بزرگ، زندگي حضرت سجاد (ع)، زندگاني حضرت فاطمه (س)، زينب (س) شيرزن كربلا، محدوديت در اسلام، جنايتكاران چه ميانديشند، تصحيح و حاشيه بر كتاب دره نادره، ميرزا محمد خان استر آبادي كه از نثرهاي مصنوع متكلف است و تعليقات شهيدي بر آن و بررسي دقايق و مشكلات تنها با خامه قدرتمند وي توانست مقبوليت عامه پيدا كند. تأليفات و مقالات علمي و ادبي اين استاد بزرگ فراوان است كه از جمله آنان ميشود به اين آثار اشاره كرد: زندگينامه ابوذر غفاري، انقلاب بزرگ، زندگي حضرت سجاد (ع)، زندگاني حضرت فاطمه (س)، زينب (س) شيرزن كربلا، محدوديت در اسلام، جنايتكاران چه ميانديشند، تصحيح و حاشيه بر كتاب دره نادره، ميرزا محمد خان استر آبادي كه از نثرهاي مصنوع متكلف است و تعليقات شهيدي بر آن و بررسي دقايق و مشكلات تنها با خامه قدرتمند وي توانست مقبوليت عامه پيدا كند. شهيدي تا پيش از بيمارياش در مقطع دكتري ادبيات فارسي چند ساعتي را به افاضه علمي مشغول بود و بقيه اوقات را در سازمان لغتنامه دهخدا به نظارت و مديريت سپري ميكرد. » به نقل از سايت تابناك استاد به زادگاهش بروجرد تعلق خاطري فراوان داشت . معمولا ايام تاسوعا و عاشوراي حسيني را به بروجرد مي آمد . هم به ديدار خويش و آشنا مي رفت و هم در مجالس روضه و تعزيت سيدالشهدا شركت مي كرد . آخرين سخنراني استاد در بروجرد به سال 1376 و در جريان همايش بزرگداشت صامت بروجردي بود كه سخت مورد استقبال عموم همشهريانش قرار گرفت . با توجه خاص استاد ، كتابخانه اي به نام نامي وي در بروجرد تاسيس شد و در اختيار آموزش و پرورش بروجرد قرار گرفت . روحش شاد باد . گروه آموزشي تاريخ درگذشت استاد سيد جعفر شهيدي را به جامعه علمي و دانشگاهي به ويژه عموم بروجردی ها تسلیت مي گويد . كارگاه نگارش مقاله علمي دومين نشست گروه تاريخ در دوشنبه ۲۶ / ۹ / ۱۳۸۶ راس ساعت ۱۶ در محل هنرستان ولايت فقيه برگزار ميشود . بعد از جلسه گروه ، كارگاه نگارش مقاله علمي توسط همكار گرامي استاد احمد موسيوند به اجرا در مي آيد . بیضاء محمد گودرزی ، دبیر تاریخ دبیرستان شاهد پسران بروجرد بیضاء روزنامه ای که هرگز منتشر نشد ! آن گونه که از پژوهش های ارزنده ی زنده یاد محمد صدر هاشمی ، پژوهشگر تاریخ جراید و مطبوعات ایران بر می آید در اواخر سال 1327 ه.ق یک بازرگان اصفهانی تبار مقیم بروجرد به نام « آ عباسعلی تاجر رناسی » در تلاش بوده است تا ماشین و دیگر ابزار مورد نیاز چاپ را از اصفهان تهیه کرده و به بروجرد بیاورد و با تاسیس یک چاپخانه ، روزنامه ای به نام « بیضاء »را منتشر نماید . (1) با نگاهی گذرا به اوضاع سیاسی ، اجتماعی ایران در آن زمان می توان تا حدودی به انگیزه ی تاجر اصفهانی در تلاش برای راه اندازی چاپخانه و نشر روزنامه پی برد . سال 1327 سالی پر حادثه و سرنوشت ساز در تاریخ ایران زمین است . این سال با اوج گیری موج آزادی خواهی و مشروطه طلبی هم زمان است . محمد علی شاه که پیش از این در 23 جمادی الاولی 1326 مجلس شورای ملی را به توپ بسته و بساط مشروطیت نو پا را برچیده بود ، در برابر صفوف به هم فشرده ی مجاهدان مشروطه طلب آذربایجانی ، اصفهانی و گیلانی تاب ایستادگی نیاورد و با سقوط تهران مجبور شد در 27 جمادی الثانی 1327 به باغ سفارت روسیه در زرگنده ی تهران پناهنده شود . (2) مشروطه خواهان او را رسماً از سلطنت برکنار کردند و فرزندش ، احمد میرزای دوازده ساله را به پادشاهی برگزیدند . بار دیگر نظام حکومتی سلطنت مشروطه بر کشور حاکم شد . با فروپاشی حکومت استبدادی محمد علی شاه آن گروه از مدیران روزنامه ها و جراید که به دلیل اختناق حاکم از موطن خود گریخته بودند بازگشتند و دوباره به نشر روزنامه پرداختند . (3) حاکمیت دوباره ی مشروطیت زمینه را برای پیدایش احزاب و گروه های سیاسی به گونه ای رسمی فراهم کرد . این گروه ها می کوشیدند تا با راه اندازی یک یا چند روزنامه به نشر اندیشه ها و آرمان های سیاسی خود بپردازند . (4) از طرفی انتخابات مجلس دوم در پیش بود و روزنامه های مشروطه طلب و آزادی خواه به عنوان مهم ترین ابزار رسانه ای آن دوران وظیفه داشتند به طرفداری از مجلس و مشروطیت دانش سیاسی مردم را افزایش دهند و آن ها را به شرکت در انتخابات مجلس شورای ملی تشویق نمایند . از طرفی افشا گری در باره ی جنایات حکومت محمد علی شاه به ویژه شکنجه و قتل روزنامه نگاران مشهوری مانند میرزا جهانگیر خان شیرازی مدیر روزنامه ی « صور اسرافیل » و سید احمد سلطان العلمای خراسانی مدیر روزنامه ی « روح القدوس » احساسات مردمی را در حمایت روزنامه نگاران اصلاح طلب برانگیخته بود .(5) بازار فعالیت های مطبوعات و جراید گرمی و رونق خاصی گرفته بود . رقابت های احزاب و گروه های سیاسی _ که برای نخسین بار در تاریخ سیاسی ، اجتماعی ایران اتفاق می افتاد _ این گرمی را دو چندان کرده بود . این دوره که تا پایان عمر مجلس دوم در اوایل سال 1330 ه.ق ادامه داشت از مهم ترین و درخشان ترین دوره های فعالیت مطبوعات در ایران است . ده ها روزنامه در تهران و دیگر شهر ها به راه افتاد که فهرست تفصیلی آن ها در کتاب های تاریخ مطبوعات آمده است . در چنین شرایطی بود که تاجر رناسی می کوشید روزنامه ی بیضاء را در بروجرد منتشر سازد . این آ عباسعلی تاجر رناسی از بازرگانان اصفهان بود که از دیر باز با بازرگانان بروجردی داد و ستد داشت . گسترش تجارت و ارتباط کاری با بروجردی ها او را به این شهر و سکونت در آن علاقه مند ساخت و تاجر ظاهراً از همان دوره ی میان سالی در بروجرد اقامت گرفت . تاجر در کنار تجارت ، املاک گسترده ای در روستاهای تابعه و اطراف شهر خریداری کرد و به زودی به یکی از با نفوذ ترین چهر های شهر تبدیل شد . هنوز هم با گذشت حدود پنجاه سال از فوت او نام « حاج عباسعلی اصفهانی » زبان زد پیران شهر است . آن چه این پیران که به روزگار حاج عباسعلی ، جوان بوده اند و از او به خاطر دارند و نقل می کنند از اقتدار ، سخنوری ، روشن بینی و شخصیت برجسته ی اجتماعی او حکایت دارد . مشهور است که اهل بازار خواست های خود از مسئولین شهر را توسط حاج عباسعلی ابراز می کردند و به نتیجه ی دلخواه هم می رسیدند . مجلس مدّاحی که در نیمه ی نخست ماه شعبان در خانه ی بزرگ حاجی در خیابان صفای امروزی بر پا می شد از مهم ترین و معتبر ترین مجالس مذهبی در نوع خود بوده است . در اصرار و سماجت او برای رسیدن به مقصود ، داستانی شنیدنی نقل می کنند : « در دوران اشغال ایران توسط ارتش متفقین به سال های 1320 تا 1324 شمسی سربازان روسی اتومبیل حاج عباسعلی را در جاده های اطراف شهر توقیف کردند . حاجی چنان پی گیر پس گرفتن اتومبیل شد که بعد از جنگ از سوی حکومت شوروی سابق اتومبیلی به عنوان غرامت بدو داد ه شد . » حاج عباسعلی اصفهانی هرگز صاحب فرزند نشد . اما خواهر زاده ی همسر حاجی به نام محمد علی اصفهانیان سخت مورد علاقه و توجه او بود و چنان فرزندی دوستش داشت و او را برکشید . معروف است که از حاجی برای شرکت در جشن عروسی محمد رضا پهلوی ، ولیعهد ایران با ملکه فوزیه دعوت شده بود و حاجی که به علت بیماری نتوانست به مراسم عروسی ولیعهد حاضر شود محمد علی اصفهانیان را به جای خود فرستاد . این فرزند خوانده که در روزگار جوانی از قدی کشیده ، چهره ای زیبا و جذاب برخوردار بود و همواره لباس های شیک و گران بر تن می کرد با حمایت های حاجی توانست موقعیت ممتازی در شهر به دست آورد و حتا در برهه ای از زمان خود را برای نمایندگی مجلس شورای ملی نامزد کند . ظاهراً به سبب ورشکستگی که در همان زمان در تجارت برایش روی داد مجبور شد از نمایندگی مجلس صرف نظر کند . با این حال آقا محمد علی اصفهانیان که به نوعی هم وارث حاج عباسعلی و هم چند تن از دیگر بستگان ثروتمند بی وارث خود شده بود تا پایان عمر از اشراف سرشناس بروجرد بود . (6) در دوران دانشجویی ، زمانی که برای نخستین بار در کتاب " تاریخ جراید و مجلات ایران " به نام روزنامه ی بیضاء برخورد کردم ، بر آن شدم تا نسخه ای از آن را به دست آورم . متاسفانه در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران که آرشیو بسیار ارزشمندی از روزنامه ها و مجلات قدیمی را در اختیار دارد و دیگر کتابخانه های معتبر تهران اثری از این روزنامه ندیدم . در تابستان 1365 که برای تعطیلات به بروجرد آمدم موضوع را با دوست دانشمند و فاضلم زنده یاد حاج آقا علی حجتی بروجردی در میان گذاشتم . ایشان بلافاصله ماجرا را از آقا محمد علی اصفهانیان که در ضمن با یکدیگر باجناق هم بودند ، جویا شد . مرحوم اصفهانیان که در آن زمان روزگار پیری و فرتوتی را می گذراند اما همچنان از حافظه ی بسیار خوبی برخوردار بود گفت که تصمیم برای تهیه ی اسباب چاپ از اصفهان و انتشار روزنامه بیضاء تحت شرایط خاص سیاسی آن زمان گرفته شد و بیشتر یک تصمیم مقطعی بود و به صورت جدی هرگز دنبال نشد . بنا به گفته ی ایشان ، تاجر اصفهانی هیچ گاه وسایل چاپ را به بروجرد نیاورد و هرگز به انتشار روزنامه بیضاء موفق نگردید . در واقع این سخنان ، پاسخ دو پرسشی بود که مرحوم محمد صدر هاشمی در باره ی روزنامه بیضاء طرح کرده بود : « نگارنده ( محمد صدر هاشمی ) دیگر اطلاعی ندارد که مطبعه مذکور در بروجرد دائر شد یا نه و آیا روزنامه بیضاء بالاخره به مطبعه برده شد ه است یا نه ؟ بر آیندگان است که این قسمت را روشن نمایند . » (7) اما این آیندگان که وظیفه داشته و دارند واقعیت های تاریخی را جستجو کنند با کم دقتی ، نشر بیضاء را قطعی دانسته و تلاش کرده اند پیشینه ی انتشار روزنامه در بروجرد را حدود سی سال پیش تر ببرند . شاید این گونه تاریخ سازی ها با طبع ساده انگار عامه سازگار آید اما در دیده ی اهل پژوهش کاری شایسته نمی نماید . از آن جا که چند پژوهشگری که در باره ی تاریخچه مطبوعات در بروجرد و انتشار روزنامه بیضاء تحقیق کرده اند همگی به کتاب " تاریخ جراید و مجلات فارسی " نوشته ی زنده یاد محمد صدر هاشمی استناد کرده اند ، آن چه را که در جلد نخست این کتاب در باره ی روزنامه بیضاء نوشته شده را عیناً نقل می کنم : « روزنامه بیضاء در شهر بروجرد با چاپ ژلاتین در سال 1327 ه.ق منتشر شده است . در شماره 44 سال اول روزنامه زاینده رود اصفهان مورخ چهارشنبه 22 ذی حجه 1327 از قول خبرنگار خود از بروجرد در باره روزنامه بیضاء اینطور می نویسد : "جریده به نام بیضاء در بروجرد با ژلاتین طبع و نشر می شود و چون نشر معارف کاملاً به وجود مطبعه موقوف است ،جناب آ عباسعلی تاجر رناسی اصفهانی محض خدمت به معارف در مقام بر آمده که یک مطبعه باسمه به آنجا بیاورند و از اصفهان از عالی جاه آقا میرزا حسین مدیر مطبعه فرهنگ خواسته اند که یک مطبعه به بروجرد برده ، مشارالیه مطبعه را مهیا نموده به جهت تعلیم و آموختن صنعت طباعی همراه می رود و چندی در آن جا اقامت خواهد نمود . ما هم در مرغوبی آن مطبعه سفارش و تأکید بسیار نموده ایم و امیدواریم دارالطباعه صحیحی در آن جا مرتب شده عالم مطبوعات را رونقی تازه حاصل آید ." شرح فوق خلاصه از تاریخچه تأسیس مطبعه در شهر بروجرد است . ولی نگارنده دیگر اطلاعی ندارد که مطبعه مذکور در بروجرد دائر شد یا نه و آیا روزنامه بیضاء بالاخره به مطبعه برده شد ه است یا نه ؟ بر آیندگان است که این قسمت را روشن نمایند . نیز در روزنامه انجمن اصفهان مورخ شنبه 18 ذی حجه 1327 در ضمن اخبار می نویسد : " الحمدلله در این هفته از معارف پروری اهالی بروجرد امیدواری حاصل { شد } که با عدم تهیه اسباب ، جریده به اسم بیضاء به چاپ ( ژلاتین ) منطبع گردید و ملاحظه شد . تبریک می گوییم و از اولیای امور استدعا داریم که عطف توجهی به طرف بروجرد نمایند . " » (8) با گذشت جهل و سه سال از انتشار جلد نخست کتاب " تاریخ جراید و مجلات فارسی " (9) سید فرید قاسمی پژوهشگر به نام تاریخ مطبوعات در مقاله ای با عنوان " تاریخچه مطبوعات لرستان " که به سال 1370 در فصلنامه " رسانه " منتشر شد ، چنین نوشت : « بر اساس فهرست ها و تاریخ های مطبوعات ، نخستین نشریه ای که در لرستان انتشار یافته روزنامه بیضاء می باشد . این روزنامه با چاپ ژلاتین در ذی حجه سال 1327 در بروجرد چاپ و منتشر شده است . » (10) قاسمی بعد از این مطلب ، دو خبر منتشره در دو روزنامه زاینده رود اصفهان و انجمن اصفهان در باره ی بیضاء را آورده است . البته به این نکته که دو خبر یاد شده پیش از مقاله ایشان در کتاب " تاریخ جراید و مجلات فارسی " نقل شده اشاره ای نکرده است . تنها نکته ی تازه ای که در مقاله ی قاسمی در باره ی بیضاء به چشم می خورد این است : « متأسفانه حتی یک نسخه از این نشریه در کتابخانه های معتبر وجود ندارد تا اطلاعات بیشتری در پیرامون آن ارائه شود . » (11) در این مقاله که به روزگار جوانی نویسنده ی آن نوشته شده و قطعاً سهو هایی در آن رفته است دو نکته ی قابل تأمل به چشم می خورد : 1_ آگاهی های مکتوب در باره ی بیضاء به همان دو خبر منتشره در دو روزنامه زاینده رود اصفهان و انجمن اصفهان محدود می شود . یعنی همان دو خبری که نخست بار محمد صدر هاشمی که خود اصفهانی بود و مجموعه ای بسیار ارزشمند از نشریات آن دیار را گرد آوری کرده بود (12) در کتاب خود به تفصیل آورده است . در هیچ منبع دیگری یا به نوشته ی قاسمی " فهرست ها و تاریخ های مطبوعات " تا پیش از صدر هاشمی نامی از بیضاء برده نشده است . 2_ انتساب انتشار بیضاء به " لرستان " نیز مطلب درستی نیست . زیرا در سال 1327 هجری قمری و حتا در همه ی دوران حکومت قاجاریه ، بروجرد و لرستان دو ولایت جداگانه بوده اند و این نکته در همه ی منابع و اسناد تاریخی این دوره _ اسنادی که سید فرید قاسمی بسیار بهتر از بنده بر آن ها اشراف دارند _ به روشنی تمام به چشم ی خورد . (13) این سهل انگاری و بی دقتی سبب گردید که ده سال بعد دکتر محمد حسن مقدس جعفری ، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید باهنر کرمان در مقاله ای با عنوان " مروری گذرا بر نشریات محلی بروجرد " بی آن که کمترین آگاهی تازه ای در باره ی بیضاء به دست دهد ، آن را " اولین نشریه رسمی استان لرستان " معرفی کند ! (14) نویسنده اخیر حتا دقت ندارند به این نکته که " استان لرستان " در سال 1352 شمسی در تقسیمات کشوری ایران پدید آمده و بیضاء بر فرض انتشار هرگز نمی توانسته است نشریه رسمی این استان باشد . نیز دیگر پژوهشگر این عرصه ، غلام رضا عزیزی در مقاله ی جامع خود با عنوان " سخنی در خصوص فعالیت های مطبوعاتی در بروجرد " بیضاء را همچنان در رأس فهرست مطبوعات منتشره در بروجرد قرار داده اند .(15) هر چند عزیزی در یادداشت شماره 4 با استناد به مقاله ی " از بیضاء تا پیغام " نوشته ی من ، به منتشر نشدن بیضاء اشاره کرده است اما بلافاصله می نویسد : « اما نباید فراموش کرد که در روزنامه انجمن اصفهان مورخ 18 شهر ذی حجه 1327 قمری و در ضمن اخبار چنین می نویسد : " الحمدلله در این هفته از معارف پروری اهالی بروجرد امیدواری حاصل { شد } که با عدم تهیه اسباب ، جریده به اسم بیضاء به چاپ ( ژلاتین ) منطبع گردید و ملاحظه شد . تبریک می گوییم ." » (16) عزیزی با تأکید بر عبارت " ملاحظه شد " همچنان سعی کرده است انتشار بیضاء را قطعی بداند . اگر ایشان به تاریخ انتشار این روزنامه در شنبه 18 ماه ذی حجه 1327 دقت بیشتری می نمود و آن را با تاریخ انتشار روزنامه زاینده رود اصفهان در چهارشنبه 22 همان ماه مقایسه می کرد حتماً از خود می پرسیدند که چگونه ممکن است که روزنامه ی دوم با این که 4 روز بعد از روزنامه ی اول و در همان شهر اصفهان منتشر شده و اطلاعات بیشتر و جزیی تری از بیضاء به دست داده ، از انتشار قطعی بیضاء بی خبر مانده است ؟ به نظر می رسد عبارت " ملاحظه شد " روزنامه انجمن اصفهان که سبب اشتباه عزیزی و دیگر کسانی شده که انتشار بیضاء را قطعی دانسته اند بیشتر به تلاش هایی که برای نشر این روزنامه صورت می گرفته و شرح آن را روزنامه زاینده رود اصفهان به تفصیل منتشر کرده است ، اشاره داشته باشد . تصور می کنم دقت در این نکته سب شده که زنده یاد محمد صدر هاشمی خبر روزنامه زاینده رود اصفهان را پیش از خبر روزنامه انجمن اصفهان نقل کند . زیرا آن را صحیح تر و درست تر می دانسته و هم از این جهت پژوهش بیشتر در این باره را بر عهده ی " آیندگان " گذاشته است. طرفه آن که منابع مکتوب موجود از تلاش های آ عباسعلی تاجر رناسی اصفهانی برای نشر روزنامه در بروجرد حکایت دارند . هرچند این روزنامه که قرار بود بیضاء نام بگیرد هرگز منتشر نشد ، اما این تلاش ها در دیده ی اهل نظر بسیار ارزشمند و قابل ستایش است . بروجرد مهر 1386 __________________________________________ یادداشت ها 1_ صدر هاشمی ، محمد ، تاریخ جراید و مجلات ایران ، اصفهان ، انتشارات کمال ، 1363 ، ج 2 ، ص 43 2_ محیط طباطبایی ، محمد، تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، تهران ، موسسه انتشارات بعثت ، 1366، ص 146 3_ صدر هاشمی ، یاد شده ، ج1 ، ص 25 4_بهار (ملک الشعرای) ، محمد تقی ، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ، تهران ، موسسه انتشارات امیر کبیر ، 1371 ، ج 1 ، ص 10 5_ کهن ، گوئل ، تاریخ سانسور در مطبوعات ایران ، تهران ، انتشارات آگاه ، 1362 ، ج 2 ، ص 513 6_ برای جمع آوری اطلاعات پیرامون زندگی حاج عباسعلی تاجر اصفهانی ، گفتگو هایی چه به صورت حضوری و یا تلفنی با اشخاص مختلف داشته ام . با سپاس از همکاری این بزرگواران که با حوصله فراوان به پرسش های من پاسخ گفتند ، اسامی شان را می آورم : زنده یاد آقا محمد علی اصفهانیان ، زنده یاد حاج آقا علی حجتی بروجردی ، آقای اکبر رناسی دبیر بازنشسته آموزش و پرورش و از فعالان سیاسی سال های پیش از انقلاب اسلامی در بروجرد ، خانم ملوک تهمورثی از آشنایان نزدیک حاج عباسعلی تاجر ، آقای رضا رناسی کارمند بازنشسته بانک سپه بروجرد و برادر زاده ی حاج عباسعلی تاجر،همچنین دوست فاضلم آقای حاج مهدی کوثری که با بهره گیری از حافظه ی بسیار قوی که دارند آگاهی های سودمندی در باره ی حاج عباسعلی تاجر و آقا محمد علی اصفهانیان در اختیارم گذاشتند . مزار حاج عباسعلی تاجر اصفهانی در قم صحن حضرت معصومه (س) و در حجره ای روبروی ایوان حرم قرار دارد . یعنی همان حجره ای که مزار حاج آقا سید جواد علوی طباطبایی داماد آیت لله العظمی بروجردی در آن واقع است . متأسفانه به رغم چند مرتبه مراجعه ای که به این حجره صورت گرفت تا تاریخ دقیق تولد و مرگ حاج عباسعلی تاجر اصفهانی از سنگ مزار ش خوانده شود ، این حجره بسته بود . 7_ صدر هاشمی ، یاد شده ، ج 2 ، ص43 8_همان 9_چاپ اول کتاب چهار جلدی تاریخ جراید و مجلات ایران در اصفهان و از آذر 1327 تا مهر 1332 صورت گرفته است . این کتاب ارزشمند سال ها تجدید چاپ نشد تا سر انجام ورثه ی مرحوم محمد صدر هاشمی جلد نخست را در سال 1363 و سه جلد دیگر را در سال 1365 دگر باره چاپ و منتشر کردند . در باره ی اهمیت این کتاب و نیز فهرست های مطبوعات ایران تا پیش از تألیف کتاب تاریخ جراید و مجلات ایران به مقاله زیر بنگرید : گودرزی ، محمد ، نگاهی به تاریخ جراید و مجلات ایران ، ماهنامه کیهان فرهنگی ، سال سوم بهمن 1365 ، ص 21 10_قاسمی ، سید فرید ، تاریخچه مطبوعات لرستان ، فصلنامه رسانه ، تهران ، معاونت امور مطبوعاتی و تبلیغاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، زمستان 1370 ، شماره 8 ، ص 48 11_همان 12_تا آن جا که اطلاع دارم مجموعه ی بسیار با ارزشی که مرحوم محمد صدر هاشمی از نشریات قدیمی جمع آوری کرده بود توسط خانواده اش به کتابخانه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان اهدا گردیده است . 13_در باره ی چگونگی شکل گیری استان لرستان و پیوستن بروجرد به این استان به مقاله زیر بنگرید : گودرزی ، محمد ، بروجرد ، چگونه بروجرد شد ؟ ، صدای زاگرس ، فصلنامه رسمی انجمن بروجردی های مقیم تهران ، تابستان 1381 ، شماره 2 ، ص 26 14_مقدس جعفری ، محمد حسن ، مروری گذرا بر نشریات محلی بروجرد ، صدای زاگرس ، پیشین ،ص 11 15_ عزیزی ، غلام رضا ، سخنی در خصوص فعالیت های مطبوعاتی در بروجرد ، صدای زاگرس ، پاییز و زمستان 1383 ، شماره 5 و6 ، ص 125 16_همان خیر مقدم ورود دو همکار گرامی ، سرکار خانم چهار محالی و سرکار خانم آل کثیر به جمع دبیران تاریخ بروجرد را خیر مقدم می گوییم . همچنین برای همکار گرامی و پر تلاشمان سرکار خانم تقوایی که مأمور به تحصیل شده اند و فعلاً در جمع ما نیستند آرزوی سلامت و سربلندی داریم . سال تحصيلی جديد مبارک آغاز سال تحصيلی ۸۷-۸۶ بر همه همکاران مبارک باد محمد گودرزی سفر علمي گروه تاريخ با سلام به همكاران گرامي ؛ به اطلاع مي رساند باعنايات الهي و نيز همكاري صميمانه مديريت محترم آموزش و پرورش بروجرد ؛ چهارمين سفر علمي گروه تاريخ به استان هاي آذربايجان غربي و كردستان از ۴/۵/۸۶ لغايت ۱۰/۵/۸۶ برگزار مي گردد . همكاران علاقه مند جهت ثبت نام و انجام هماهنگي هاي لازم با اين جانب تماس بگيرند . محمد گودرزي پاسخ سازمان آموزش و پرورش لرستان به درخواست محاسبه ضمن خدمت دبيران تاريخ در پي درخواست مورخه ۲/۳/۸۶ اين گروه از مديريت آموزش و پرورش لرستان مبني به محاسبه دو دوره ضمن خدمت دبيران تاريخ در تابستان ۸۵ در ارزشيابي امسال ، موضوع به سازمان آموزش و پرورش لرستان ارجاع شد . خوشبختانه سازمان متبوع طي نامه زير با اين درخواست موافقت نمودند . ضمن تشكر از مسئولان محترم سازمان ، عين نامه به آگاهي همكاران محترم مي رسد : با سمه تعالي تاريخ :۱۰/۳/۱۳۸۶ شماره :۷۱/۶۰۵۱ به مديريت آموزش و پرورش بروجرد سلام عليكم ، با صلوات بر محمد و آل محمد (ص) با احترام بازگشت به نامه شماره ۹۰۷۰/۶۱ مورخ ۲/۳/۸۶ در خصوص اعتراض دبيران تاريخ مقطع متوسطه آن شهرستان مبني بر عدم استفاده از امتيازات دوره هاي ضمن خدمت اشعار مي دارد چنانچه تاريخ صدور گواهينامه هاي ذكر شده بعد از ۱/۷/۸۵ مي باشد مسئولين امر مي توانند امتيازات گواهي نامه هاي مذكور را در نمره ارزشيابي افراد لحاظ كنند . ملكشاهي راد . رئيس سازمان از طرف ماكنعلي |
||||
|
|